او علاوه بر كارهاي ادبياش ، يك معلم بود؛ ميدانيم كه در بيتالمقدس و مكه تدريس ميكرد و احتمالاً در نقاط ديگر هم درس ميداده است.
مهمترين تأليفش، كه موجب بقاي شهرتش شده، فرهنگ بزرگ عربي بهنام قاموس [ القاموس المحيط]
است، كه همهٴ فرهنگهاي جديد مستقيم يا غيرمستقيم براساس آن تأليف شده و نام آن
قاموس1، معادل فرهنگ لغت گرديده است. طبعاً اين كتاب از آثار پيشين اقتباس شده، از قبيل آثار جوهري (دهم ـ2)، ابن سيده (يازدهم ـ2)، حسنبن محمد صاغاني (وفات: 1252)، ولي در عينحال شامل اطلاعات شخصي فراوان او و مذاكراتش با تعداد زيادي از فضلاي شرق است.
بهويژه، واژههاي زيادي را معرفي كرد كه در گويشهاي عربستان جنوبي به كار ميرفت. هدف او بيشتر نشاندادن وسعت دامنهٴ زبان عربي بود تا عمل كردن بهصورت يك لغتنويس اهل نقد و تحليل. مثلاً بيش از 80 لغت را براي عسل برشمرده است و بيش از 1000 تا را براي شمشير (از آنجا كه اغلب كاربردهاي آن واژهها استعاري است، تعدادشان را تا بينهايت ميتوان بالابرد).2
قاموس بارها استنساخ، ترجمه، شرح (به عربي، فارسي و تركي) و تحرير شده است.
مهمترين شرح آن تاجالعروس محمد مرتضي زَبيدي (1732ـ1791م)، اديب مصري است.
قاموس و تاجالعروس هر دو شامل اسامي خاص نيز هستند (اشخاص و اماكن)، ولي
لسانالعرب ابنمنظور (سيزدهم ـ2) اين طور نيست.3
فيروزآبادي كتابهاي ديگري هم در سيرهٴ حضرت رسول به فارسي نوشت به نام سفرالسعاده [يا صراط المستقيم]، كه محمدبن محمود مخزوني مصري در سال 1401م/ 804 ه ق آن را به عربي ترجمه كرد.
كَناري
ابيناوا مانگاراجا
لغتنويس كَناري (برآمدنش دراواخر سدهٴ چهاردهم).
او در سال 1398 فرهنگ تازهاي تأليف كرد، كه در آن معني كَناري واژههاي سانسكريتي داده شده